|
هنر در كوچه اي بن بست
یادداشت های شخصی یک دل
|
بیشتر که دقت کردم به یاد آوردم که من چند روزی ست مرده ام و در گور باخود سخن گفتم و باز زنده شدم نمی دانم چه گفتم که توانستم باز گردم ولی می دانم هنوز او مرا میخواند و می خواهد
پس به شوق دیدارش زنده شدم و به راه افتادم ...
ولی انگار کوچک شده بودم چون مرا نشناخت شاید او ...
امیدم نا امید شد...