تبليغاتX
هنر در كوچه اي بن بست
هنر در كوچه اي بن بست
یادداشت های شخصی یک دل
سلام
برخواستم دیدم همه جا پر از قبر بود پرقبر ها با نام های مختلف ((جان ناکام)) ((مادر...)) و ...

بیشتر که دقت کردم به یاد آوردم که من چند روزی ست مرده ام و در گور باخود سخن گفتم و باز زنده شدم نمی دانم چه گفتم که توانستم باز گردم ولی می دانم هنوز او مرا میخواند و می خواهد

پس به شوق دیدارش زنده شدم و به راه افتادم ...

ولی انگار کوچک شده بودم چون مرا نشناخت شاید او ...

 

امیدم نا امید شد...

2 نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 17:49  توسط ارمیا  |